|
یادگار ،می نای سابق
|
تنهای تنها در تاریکی ها می رفتم
دست های من از فانوس خالی شده بود
همه ی اندیشه هایم به ناکجا رفته بود
دست من،
انگشتان من لحظه های غم را می فشرد
ثانیه های من از انعکاس بی کسی ام لبریز می شد
تنهای تنها بودم
در تاریکی شب
باور می کنی ؟
تنــــها
من از بیراهه ی غربت سفر کرده بودم
شب انتظار تنهایی مرا می کشید
ماه منتظر بود تا من تب دار گردم
دریا منتظر بود تا فانوس دریایی من راه را برای قایقران سرگشته روشن کند
ولی هیچ و باز هیچ ...
من رفتم
من می آمدم
من آغاز یک تنهایی بودم
اما ناگهان
تــــو آمدی
از کجا بر قلبم نشستی ؟ نمی دانم ؟
شاید از افق روشنایی
چون کنار فرود تو هنوز غبار و ذرات متراکم نور غلتان بود
دست مرا گرفتی وبردی
مرا از میان اندیشه های هیچ
از میان تنهایی های بی پایان گذر دادی
تا در وجود معلوم خود به خویشتن پیوندم دهی
منم دستم را
با جسارت بر سراسر پیکر تنهایی خود کشیدم
دیگر وجود تنهایی ام سرد نبود
غمها را به دست باد بخشیدم
اندیشه هایم بارور شدند
اکنون در اکنونِ معلوم ، در آهنگ پربار زمان
تو را می بینم
میان ما دنیایی از دلبستگی هاست
روشنایی شبها ، اندیشه های زیبا و فراموشی دردهاست
میان ما روزهایی پر از آرامش و رویاست ...
...." بازم خوبه که اطرافه یزد برف میاد تا با دیدنش ذوق کنیم :دی
جمعه قرار بود بریم پیست ولی تصمیم عوض شد و رفتیم سعید آباد که دست کمی از پیست نداشت از برف قشنگش و شلوغی و ازدحامش
اینم عسکاش


اینم پیستی که نرفتیم :دی

رمان
parset
پس زمینه
یوفا
هفت آسمان
ایده های زیبا
آرشیو پیوندهای روزانه
ARCHIVE
FRIENDS
narsis
masoud
esteghlal
bahar
mashti&shuli
fahime
tayyebeh
seyed
hamid
elay
mohamad hosein
shokouh
bahoor
mohamad
roz
ali asghar
faezeh
farzad
soren
tannaz
mosafer kavir
rasa
elham
javad
zemestane
sam
heshmat
hesam
ali vafadar
zahra
shekofeh
siahkhan