|
تو از بین تمام چیزهای زندگی ام تنها دل را بردی ...دل ... |
||
|
بی تو اما عشق بی معناست می دانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست می دانی؟ آسمانت را مگیر از من، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم بی جاست ، می دانی؟ هر چه می خواهیم، آری ، از همین امروز از همین امروز مال ماست می دانی؟ گر چه من یک عمر ، همزاد عطش بودم روح تو ، همسایه دریاست ، می دانی؟ دوستت دارم... همین! یک راز پنهانی از نگاه ساکتم پیداست، می دانی؟ عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من عشق یک مفهوم بی ( اما )ست ، می دانی؟
سلام دوستای گلم امروز اومدم تا واسه همیشه برم دیگه وب و وبلاگ نویسی برام مفهومی نداره آره دلم گرفته از خودم بدم میاد فکر کنم نبودم بهتر از بودنم و آزار دیگرانه مهرداد منو ببخش. اشتباهی کردم که خودم از انجامش خیلی پشیمونم ببخش عزیزم و بدون خیلی برام عزیزی و دوست دارم خودتم میدونی بدون تو دیگه هیچ چیو نمیخوام پس... میرم میرم چون بدون تو منم نیستم
از تو گفتم ، فقط تو را خواستم ، حریم چشمهایم را بستم فقط به قاب عکس تو تو که همه وجودمی.... گل احساس من! مرا ببخش اگر باز هم عاشقانه نوشتم به حرمت نگاهت قسم که شاید روزی نجوای عاشقانه ی دلم را بخوانند و بدانند لیلی نمرده است... با این همه ، مرا ببخش اگر باز سرودم شعر دلتنگی ام را من هنوز همان دلداده ام ، من هنوز همان مینای عاشقم، همان ستاره ی خاموش که پر از نور تو بود و عاشقانه هایش هنوز برای توست....
می خواهم خود را در گوشه ای پنهان کنم تا مأمنی یابم برای بهتر گریستن هیچ چیز اندوهم را تسکین نمی دهد. هیچ چیز برایم دلپذیر نیست بدون تو مانده ام.. بدون تو . چرا خدا؟ چرا خدا؟ خداجون تو که میدونی . تو که از دلم خبر داری...
همه شما دوستای عزیزمو دوست دارم و
خداحافظ
+
تاريخ شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:3 نويسنده می نا
|
در سراب کویر دریا می شوم با یک اشاره ی تو شکوفا می شوم و می توانم ستاره ها را بچینم عشق تو به من قدرتی بخشیده که برای همیشه می توانم تا عمق زمان ریشه کنم
+
تاريخ دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:49 نويسنده می نا
|
سلام دوستای عزیز. خوبین ؟ خوشین؟ ... خب خدا رو شکر این آپ جدیدو مهرداد گذاشته... مرسی مهرداد جوون راستش الان که من اینجام و با شما گلها صحبت میکنم مهرداد تو راه تهرانه آخه امسال ارشد قبول شده دانشگاه تهران براش آرزوی موفقیت میکنم چون لایق بهترینهاست
+
تاريخ یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:56 نويسنده می نا
مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد . سوالات را بخوانید ۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟ الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال او نمیتواند به این سوال جواب دهد ۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟ الف) برزیل ب) شیلی ج) پاناما د)اکوادور حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند ۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ الف) ژانویه ب) سپتامبر ج) اکتبر د) نوامبر این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟ الف) ادر ب) آلبرت ج) جرج د) مانوئل خوب بقیه حضار باید به دادش برسند ۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟ الف) قناری ب) کانگارو ج) توله سگ د) موش در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید جوابها ۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳) ۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه ۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت ۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ
+
تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:48 نويسنده مهرداد
|
وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی... پس خفه شو و بازی کن!!!
حس میکنم این پیام با زندگی کردن تو این برهه جور درمیاد
+
تاريخ جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:58 نويسنده می نا
|
کاش در کنارم بودی ، کاش می توانستم تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم... باورم نمی شود که از من این همه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد می کند... کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم... کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم... ای کاش ، کاش، کاش دلم بدجور هوای تو را کرده عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار توست ای بهترینم... باورم نمی شود این همه فاصله در بین من و تو غوغا می کند و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا می کند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان می نشیند.... و ای کاش در کنارم بودی... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی می کردی... باورم نمی شود، سخت است باور کردنش، با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم... بی کس و بی نفس ، می روم با همان پاهای خسته، در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است.... کاش که تو در کنارم بودی... آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم... سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و. انتظار کشید تا تو به سوی من بیایی... دلم بدجور برای تو تنگ است... دلم بدجور برای نشستن کنارت و دیدن آن نگاهت تنگ است... باورم نمی شود که دوری باورم نمی شود که فاصله ها باعث جدایی مان باشد باورم نمی شود که کنارم نباشی کاش این فاصله ها محو شود کاش...
+
تاريخ جمعه سوم مهر 1388ساعت 12:40 نويسنده می نا
|
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی ، می آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را میخواهمت ... حتی اگر نباشی!
دوستای عزیز سلام از همتون ممنونم به خاطر لطف و مهربونیاتون.... مرسی. دوستتون دارم
+
تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:41 نويسنده می نا
|
سلام
من مهردادم دوست مینا.همسن هم هستیم(پس سن من هم سریه!).یه دانشجو یا بهتر بگم دانشگاه جو!!!!! از جمع 3 میلیون دانشگاه جوی کشور... دیروز اونجوری که مینا گفت یه کوچولو با بقیه روزا فرق نمی کرد،خیلی فرق می کرد!تولد مینا بودددددددد
بازم تولدشو بهش تبریک میگم.خوشحالم که به دنیا اومده امیدوارم بتونم به مینا توی پربارتر کردن این وبلاگ کمک کنم و در نهایت شما بازدید کننده های عزیز رو راضی نگهداریم...مینا جون بازم
+
تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 19:48 نويسنده مهرداد
|
دوستهای عزیزم سلام... خوبین؟...
منم خوبم. البته امروز خوبما... دیروز به خاطر یه موضوعی ذهنم درگیر بود وناراحت بودم موضوعی که الان که بهش فکر میکنم میبینم اصلا اهمیتی نداشت که بخوام فکرمو درگیرش کنم و ناراحت باشم خب پس برای همیشه از ذهنم پاکش میکنم چون میخوام فکرم مشغول اتفاقات قشنگی که تو زندگيم رخ ميده باشه بگذريم ... ديروز روزي بود مثل تموم روزهاي ديگه فقط يه تفاوت كوچولو داشت اونم واسه من يه جشن كوچولو گرفتم واسه دل خودم. خوب بود دوستاي عزيز از امروز يه نويسنده ديگه مياد اينجا و بهم كمك ميكنه كسي كه خيلي بهم محبت داره منم هميشه مديونشم . مطمئنم با وجود اون اين وب پربارتر ميشه. قشنگي كه نبوده كه بگم قشنگتر ميشه . پس شما هم با پيشنهادهاتون ما رو كمك كنين. ممنون
+
تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 19:12 نويسنده می نا
|
سلام سلام سلام
به همه شما دوستای عزیز و مهربونم علت غیبتم رفتن به مسافرت بودش شرمنده که اومدین و من نبودم پیشتون میام حتما. ممنون از همه محبتهایی که بهم دارین
نگران
نگرانم! نگرانم! نگران این منم از سر دنیا زیادم، اما باز خیلی کمم! نگران خودمم! بی تو عریونی با غم! با تو داغ داغ داغم! طپش نبض چراغم، با تو خیلی روشنم! نگران خودمم! از یه بغض تازه خیسم! واسه دیدنت حریصم! خودمو نمی نویسم، خودمو خط می زنم! نگران خودمم! از دل باغ گل یاس، پشت زنگ خوب گیلاس، وقتی بغض من یه دریاس، باز بیا به دیدنم! نگران خودمم! این ورا صدا صدا نیست! درای حنجره وا نیست! کسی دلواپس ما نیست! هر دقیقه میشکنم! نگران خودمم! تو مسیر جستجوتم! مثل آینه روبه روتم! نگران این سکوتم! شعله بنداز به تنم! نگران خودمم! بی خیال غم من باش! عاشقه عاشق شدن باش! مثل معنای وطن باش! خسته از این وطنم! نگران خودمم! خاطره ها رو صدا کن! منو از خودم رها کن! چتر آغوشتو وا کن! پا بذار تو پیرهنم! نگران خودمم! دل دل این دلو دریاب! قد بکش تا خود آفتاب! هم تو بیداری و هم خواب، گرمه از تو گفتنم! نگران خودمم!
نگران خودمم که بعد از تو چه کنم؟؟؟
+
تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:59 نويسنده می نا
|
شبا که با خیال تو سر روی بالش میذارم
برای دیدنت همه ش، ستاره ها رو میشمارم وقتی که خوابم می بره، چشمای تو سر میرسن دوباره رویایی میشه، حال و هوای خواب من اما تو گاهی نمیای، ما رو تو خواب جا میذاری روی قرار هر شبت با دل ما، پا میذاری
قشنگ روزگار دل! همیشه تو خواب منی من مثل ایستگاه قطار، تو سوت سررسیدنی بذار یه کم بنوشم از، چایی خوشرنگ نگات منو از این شب کبود، ببر به سمت روشنی
شبای تلخ دوریه،شبای بی خوابی من پس چرا هیچی نمی گی؟ خسته شدم! حرفی بزن برای یکبار که شده، موقع بیداری بیا نگو نمیشه عشق من، اگه دوسم داری بیا تا کی به عشق دیدنت، تو شهر خواب سفر کنم؟ بگو تا کی به جای تو، با خوابای تو سر کنم؟ قشنگ روزگار دل ! همیشه تو خواب منی من مثل ایستگاه قطار، تو سوت سررسیدنی بذار یه کم بنوشم از، چایی خوشرنگ نگات منو از این شب کبود، ببر به سمت روشنی
+
تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 20:24 نويسنده می نا
|
سلام به همه دوستای گل و عزیز و دوست داشتنی جا داشت که بیام و بابت همه محبتها و مهربونیاتون ازتون تشکر کنم و عذر خواهی کنم که این چند روز نتونستم بیام وبتون یه مشکل کوچیک برام پیش اومده بود که نبودم سر فرصت میام و به همه شما دوستای عزیزم سر می زنم دوستتون دارم
جایی کنار چشم تو سامان گرفته ام من مدتی است از نفست جان گرفته ام نیلوفرانه بر تن تبدار من وزید چشمی که از نجابتش ایمان گرفته ام دستور تازه چیست بگو در زبان عشق زیرا که امتحان قلب خود آسان گرفته ام خاکم به زیر پای تو هر لحظه هر نفس من هم به قول خواجه بندگی آن گرفته ام از مروه ی غزل به صفای تو آمدم در سعی چشمهای تو باران گرفته ام بر من نگیر خرده که این عین عاشقی ست چون ذره در هوای تو من جان گرفته ام
+
تاريخ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:37 نويسنده می نا
|
در انتظار نگاه خوش منظرت ، منم تنها چشم به راهت خسته ام از سردی سنگین نگاه تو می سوزم در تب و تاب با تو بودن و از تو سرودن وقتی نگاهم را نمی خوانی ، وقتی مرا از دفتر خط خطی سرنوشت خط می زنی وقتی در چشم ترم شعر احساس را نمی خوانی، از نبودن می خوانم بی تو در تکرار دقیقه ها، قصه ی غصه ام تکرار می شود بی تو طاق باغ یاس احساس آوار می شود بی قرار قلب بی قرارم با خودم قرار گذاشته ام به وقار حضورت اقرار کنم می خواهم برای تو همچنان واژه ی دوستی را در شب های بی سحر در زندگی بدون بهار بیدار کنم می خواهم با صدای تو و در هوایت زندگی را تکرار کنم و برای رسم مشق عشق برای گرم کردن دستان سردم، گرمی دستانت را بجویم
+
تاريخ پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 2:56 نويسنده می نا
|
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد باده صافی شده مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد ای عروس هنر از بخت شکایت منمای حجله ی حسن بیارای که داماد آمد دلفریبان نباتی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد مطرب از گفته ی حافظ غزلی نغز بخوان تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
+
تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 13:35 نويسنده می نا
|
از انسانها غمی به دل نگیر
زیرا خود نیز غمگین اند با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند....!
دکتر شریعتی
+
تاريخ سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:7 نويسنده می نا
|
می روی با مو ج خاموشی کجا؟ ریشه ام از هوشیاری خورده آب من کجا ، خاک فراموشی کجا دور بود از سبزه زار رنگ ها زورق بستر فراز موج خواب پرتویی آیینه را لبریز کرد طرح من آلوده شد با آفتاب اندهی خم شد فراز شط نور چشم من در آب می بیند مرا سایه ترسی به ره لغزید و رفت جویباری خواب می بیند مرا در نسیم لغزشی رفتن به راه راه ، نقش پای من از یاد برد سرگذشت من به لب ها ره نیافت
+
تاريخ سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 21:37 نويسنده می نا
|
نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم می پوسم عکساتو من یکی یکی بر میدارم می بوسم پیرهن یادگاریتو هر شب دارم بو میکنم برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میکنم هر شب دارم همینجوری با یاد تو سر میکنم
تموم اشکام هدیه نبودنت کنار من نمیدونی چی میگذره دل قلب بیقرار من
وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو دلم میخواد باز ببینم چشمهای مهربونتو نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم می پوسم عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم از خدا میخوام دوباره تو رو ببینم رو به روم قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم
+
تاريخ پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:7 نويسنده می نا
|
امشب بغض شکوه هایم ترکیده است می خواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم.التهاب روزهای انتظارم را ، خاموشی شبهای بی قراری ام را و آوای غمناک مرغ عشقم را، پس با تمام وجودت ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار. لحظه های پریشانی ام را با یاد کبوترهایی که شعر پرواز را سر می دهند نجوای نیلی می بخشم. با خاطره روزهای رویش گلهای وصلت خزانم را نوید بهاری دیگر می دهم.شوق وصال تو دیگر گونه هایش سرخ نیست دیگر گیسوانش سیاهی را فراموش کرده اند.گفتی:وقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا محبتم را بر تو ببارانم. وقتی می آیم که غروب دریا ساکت باشد تا عشق طوفانیم را هدیه ی قدومت سازم. هنوز هم آسمان آبی است و غروب دریا غرق در سکون. باورت کرده بودم چون گفته بودی عشق فرجام یک لبخند و تولد یک حادثه است. گفتی عشق از تبار باران است و کبوتران عاشق هم خیس از بارانند گفته بودی وقتی می آیی که سرود بهار را نرگسان مست بخوانند وقتی که پرستو ها افسانه ی کوچ را روایت کنند و وقتی که یاسهای سپید حدیث روایت را بر برگهایش بنویسند. گفته بودی وقتی می آیی که بی کرانگی دریا غرق در سکون باشد وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشم و محبت را از لبخند،صداقت را از گل سرخ و راز را از گل شب بو به احساس وصالمان سوگند همه را آموختم اما تو را در لحظه های ساکت انتظارم گم کرده ام. یادت هست؟ عشقمان بهار نبود اما زمستانی بود برای روئیدن بهار،رویایمان سپید نبود اما ظلمتی بود برای سپیدی سحر گفته بودی گل نرگس را بپرستم که نوید بخش بهار است. بهار را مقدس بدارم که سمبل وصال است.وصال را دوست بدارم که مظهر پاکی است و پاکی را عزیز شمارم که آرمان کبوتر است پس تو ای معنای زندگی بیا.بیا تا بر روی خاک،بر روی آب،بر روی پر پرندگان و بر روی رواق موج بنویسم که زندگی همرنگ کوچه باغهای آئینه است بنویسم که بوسه همرنگ آه است، محبت همزاد پرواز است و فراق همان انفجار پی در پی حباب است . بنویسم که نوازش از تبار گونه های خیس است و حدیث دوستت دارم آزاده ی حصار سینه هاست. بنویسم که هنوز زندگی باید کرد. هنوز هم کنار دروازه ی شهر بی قراری هایم منتظرم.................
امشب بغض شکوه هایم ترکیده است
+
تاريخ شنبه ششم تیر 1388ساعت 21:44 نويسنده می نا
|
در دلم آتشفشانی از غمت بر پا شده است
شب همه شب گریه های ناگهانی میکنم شب همه شب گریه های ناگهانی میکنم شب همه شب گریه های ناگهانی میکنم خداجون دلم خیلی گرفته
+
تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:4 نويسنده می نا
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه خیلی سخته اون که می گفت واسه ی چشات می میره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟ خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
+
تاريخ سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:25 نويسنده می نا
|
|
|
|